مرتضى راوندى
769
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
پسنديده . اما چون قاعدهء اسلام و دين محمد عليه السلام از كتاب و شمشير نظام يافت ، ابد الدهر بنابراين خواهد داشت . » « 1 » سلاحهاى جنگى در عهد مغول در عهد مغول غير از سلاحهايى كه در دوران بعد از اسلام مورد استفادهء رزمندگان بود ، جنگجويان ايرانى و مغولى با سلاحهاى جنگى چينيان نيز آشنا شدند . چنانكه ضمن تاريخ سياسى عهد مغول ديديم ، منكوقاآن به هلاكو مأموريت داده بود كه از كنار جيحون تا اقصاى مصر را با رعايت ياساى چنگيزى به حيطهء نفوذ مغولان بيفزايد . در جلد سوم حبيب السير دربارهء فرمان خان مغول چنين آمده است « . . . هركه به قدم اطاعت و فرمانبردارى پيش آيد ، او را رعايت نمايى ، و هركس تمرد و سركشى كند ، ابواب قتل و غارت بر روى او و عيال و اطفال و اقربايش بگشايى » « 2 » به دستور خان مغول هفتاد هزار نفر از جنگجويان مغول همراه هلاكو راه ايران پيش گرفتند . براى اينكه اين برنامهء جنگى به بهترين وجه پايان يابد ، منكوقاآن دستور داد تا از چين شمالى ختا قريب هزار استاد كلوخانداز و آتشانداز و تيرانداز يعنى « استاد منجنيق » را احضار كردند ، استادانى كه به قول جوينى : « به زخم سنگ سوراخ سوزن را منفذ حمل مىساختند . و تيرهاى منجنيق به احكام نى و سريشم استوار كرده ، جنانك چون از حضيض ، عزم اوج كند راجع نگردد . » « 3 » خان مغول دستور داده بود كه در مسير سپاهيانش انواع تسهيلات فراهم كنند ، بر روى رودها پلها بسازند . آذوقهء كافى در اختيار لشكريان بگذارند . مردم ايران از خبر وحشت اثر حركت سپاه هلاكو به جانب ايران ، بر خود لرزيدند . به قول جوينى « از آوازهء حركت موكب او سكون و فراغت از جهانيان برخاست ، آنچ معاندان بودند ، از ترس باس و صولت او نمىغنودند و آنچ مطيعان ، از ترتيب لشكر و آلات سلاح و علوفات نمىآسودند . » « 4 » ناگفته نماند كه در كتب داستانى نيز از سلاحهاى جنگى و راه و رسم جنگاورى با روشى شاعرانه سخن رفته است . چنانكه در كتاب داستانى سمك عيار سلاح جنگى يك رزمنده چنين بيان شده است : « اول كسى كه از لشكر خورشيد شاه در ميدان آمد . . . اسبى نامدار سوار گشته و جوشنى خرد غيبه پوشيده ، و خودى عادى چند گنبدى ، و ؟ ؟ ؟ گوهرنگار برميان بسته ، و گرد بر گرد كمر تير يازده مشتى فروبرده و كمانى چاچى در بازو افكنده و درقى آهنين در پس پشت ، و تيغ حمايل كرده و نيزهء تمامبالا در دست گرفته ، از مغز سر تا سم اسب پوشيده ، بامهابت و باسياست ، پنداشتى كوهى بر كوهى روان شده است و خودى ششپهلوى بر سر نهاده و كمرى
--> ( 1 ) . فرهنگ ايرانزمين ، ج 11 ، ص 230 ( نقل از جامع الهدايه ، به اهتمام محمد تقى دانشپژوه ) . ( 2 ) . حبيب السير ، پيشين ، ج 3 ، ص 91 . ( 3 ) . جهانگشاى جوينى ، پيشين ، ج 3 ، ص 57 . ( 4 ) . شيرينبيانى ، ايران در برخورد با مغول ، پيشين ، ص 69 به بعد .